گروهبانی که می خواهد ژنرال شود...!
۱۵ آذر ۱۳۸۸ - منبع : امیر حسین بابایی
آن چه واضح و مبرهن است این که مسئله به ساختار كلی سینمای ما برمیگردد كه مشكلاتش فراوان است و هنوز از یك فرمول منسجم و مشخص پیروی نمیكند و عملاً هر كس ساز خودش را میزند...
حضور كمرنگ سینمای ایران در سالهای اخیر در جشنوارههای بینالمللی، عدم استقبال تماشاگران خارجی از فیلمهای ایرانی و محدود شدن ارتباط فرهنگی - سینمایی ما با جهان، سؤالی را به ذهن متبادر میكند كه چه اتفاقی افتاده است كه از آن همه هیاهویی كه فیلمهای ایرانی در دههی 60 و اوایل دههی 70 بهپا كرده بودند، خبری نیست؟!
آن چه واضح و مبرهن است این که مسئله به ساختار كلی سینمای ما برمیگردد كه مشكلاتش فراوان است و هنوز از یك فرمول منسجم و مشخص پیروی نمیكند و عملاً هر كس ساز خودش را میزند؛ با پایین آمدن شدید سطح كیفی تولید سینمایی - كه رابطهی مستقیمی با ارتباطات جهانی دارد - نباید توقع بازخورد جهانی را هم داشت، چرا كه جلب توجه جهانی قطعاً به نگرشی نیازمند است كه ذهنها را به سمت خود سوق دهد.
سینمای ایران اگر خواهان بازگشت به عرصههای بینالمللی و حضور در بازارهای فیلم جهان است، باید یك بازنگری كلی در سیاستهای كاری خود داشته باشد!
آن چه در این بررسی اهمیت موضوعی بیشتری دارد را به صورت گام به گام پی میگیریم تا تنها مروری بر این مشكلات داشته باشیم والّا روی كاغذ كاری نمیتوان برای این آشفتگی كرد و نگارنده تنها قصدش توجه دادن خوانندگان گرامی به نكاتیست كه دستِ كم در درك وضع موجود یاریمان میدهد و قدری هم ما را به فكر فرو میبرد.
1- رویكرد سرگرمیساز، رویكرد تلویزیونی یكی از آسیبهای جدی كه در سالهای اخیر بهشدت سینمای ما را مورد هجوم قرار داده، گسترش نوعی تفكر تجاری صرف است كه تهیهكنندگان و فیلمسازان بسیاری را به سمت جهتگیریهای اقتصادی سوق داده است.
این كه فیلمی پرفروش باشد و یا طیف مخاطب زیادی را به خود جذب كند، امر بدی محسوب نمیشود، اما آیا ساخت آثار درجه چندمی فقط برای گیشه - كه حتی در بسیاری موارد فیلمهای ضدفرهنگی هستند تا فرهنگی - كه در حقیقت آثار مصرفی روز محسوب میشوند و حتی اگر موفقیت تجاری هم كسب كنند خیلی زود از ذهنها پاك میشوند، خود بخش عمدهیی از پتانسیل سینمای ما را در بر نمیگیرد و موجب افولی كه اكنون با آن مواجهیم نمیتواند باشد؟
این رویكرد سرگرمیساز و تجاری صرف پایش را فراتر گذاشته و حتی بخش عمدهیی از امكانات را فیلمسازان به ساخت تلهفیلمهای ضعیف و بیكیفیت و تنها با انگیزههای اقتصادی اختصاص میدهند كه خود میتواند ضربات عظیمی بر پیكرهی سینمای ما وارد سازد. وقتی هیچ انگیزه و محركی نیست كه فیلمسازان را به ساخت آثار عمیقتر و انسانیتر سوق دهد توقعی هم نمیرود كه تهیهكنندهیی علاقه به سرمایهگذاری روی فیلمهای هستهی مركزی سینما داشته باشد. بعید است كه اگر این وضعیت تداوم پیدا كند و راهكاری برای مدیریت و مهار آن خلق نشود، در سالهای آتی اوضاع بهتر شود، بلكه این آسیب هستهی مركزی سینمای ایران را بهكل در خود حل و عملاً خنثی و بیتحرك خواهد كرد.
2- تقلید و كپیسازی صرف موج كپیسازی كه از آفتهای اصلی سینمای قبل از انقلاب بود، در سالهای اخیر دوباره رونق پیدا كرده و داستانهای بازاری و مبتذل هالیوودی و هندی به صورت ناقص و دمدستی وارد سینما گشته است.
تقلید قطعاً یكی از عوامل از بین برندهی خلاقیت و پویایی هر هنری محسوب میشود و اگر یكی از ریشههای اصلی دور ماندن سینمای ایران از عرصهی بینالمللی را جویا شویم، همین آفت میتواند باشد. در حالی كه دهها و صدها موضوع برای كار كردن و نگریستن موجود است، بخش تجاری ترجیح میدهد كه از موضوعهای چند بار مصرفشده كه بهاصطلاح جواب خود را پس دادهاند، استفاده كند تا ریسك را بهاصطلاح به پایینترین حد برساند.
در این میان كار به جایی رسیده كه حتی نام فیلمهای ایرانی هم تقلید از آثار جهان و بسیاری از فیلمهای درخشان و هنری تاریخ سینماست، كه نه تنها عملی شایسته نیست بلكه به نوعی بیحرمتی نسبت به آن آثار هم است.
دامنهی این تقلید به فرم و روایت آثار هم برمیگردد، بسیاری سعی دارند با استفاده از تكنیكهایی كه در جهان معروف شده است، سر و شكلی به آثار بیمحتوای خود بدهند كه هرگز هم موفقیتی در این زمینه كسب نكردهاند، چرا كه فراموش كردهاند كه فرم آن فیلمها در خدمت محتوا بوده است و فیلم بیمحتوا هر چهقدر هم كه فرم روایی درخشانی داشته باشد نمیتواند توجهی را برانگیزد.
3- دور افتادن از موضوعات جهانی وقتی تولید اندیشه كنار گذاشته شود، مشخص است كه دیگر فیلمساز اهمیتی برای اتفاقاتی كه دور و برش میافتد، قایل نیست و وقتی سینمایی دغدغهیی نداشته باشد، كمرمق و خنثی خواهد بود و نمیتواند اثری را در جهان ایجاد كند و چشمهایی را متوجه خود سازد.
كلیهی فیلمهایی كه زمانی موفقیتهایی را در جهان كسب كردهاند، نگاهی تیز و دقیق و متفاوت را نسبت به مسایل انسانی - حتی در قالبهای بومی - مطرح میكردهاند. «باشو غریبهی كوچك» (بهرام بیضایی)، «مادیان» (علی ژكان)، «بچههای آسمان» (مجید مجیدی)، «نار و نی» (سعید ابراهیمیفر) و فیلمهایی از این دست، با نگاه خاص و ظریف خود به طرح مسایل انسانی پرداخته و دقت در احساسات و روح انسانی موجب نگاه جهانی به این آثار شده است.
هیچگاه فیلمی كه بر اساس و پایهی فطرت انسانی ساخته میشود نمیتواند اثری بیاهمیت تلقی شود و بارها دیدهایم كه آثاری به ظاهر ساده و كمطمطراق به چه موفقیتهای بزرگی دست پیدا كردهاند و این ریشه در همان كشش جمعی نسبت به این گونه مسایل دارد؛ برای مثال «علیرضا رییسیان» در مصاحبهیی عدم موفقیت سینمای ایران را اینگونه شرح میدهد: «سینمای ایران از لحاظ حضور بینالمللی چه از نظر كمّی و چه كیفی یك سیر كاملاً نزولی را طی میكند، مهمترین دلیل این اتفاق نیز كمكاریست كه در بخش تولید، تولید اندیشه و دیگر مسایل مربوط با موضوعات داخلی و علاوه بر آن در بخش عرضه صورت میگیرد».
4- عدم وجود ابزارهای هدایتكننده قطعاً یكی از عوامل اصلی به حاشیه رفتن سینمای ایران، نبود مشوقها و هدایتهای فرهنگی است.
مطبوعات كه یكی از اركانهای اصلی این امر به شمار میروند، صفحاتشان پر از مطالب رنگارنگ دربارهی فیلمهای خارجی و فیلمسازان كشورهای دیگر است و چندان اهمیتی برای مسایل كلان سینمای خودمان قایل نیستند، حمایت فرهنگی هم از جانب نهادهای مسئول دیده نمیشود و در این شرایط آشفته چندان انگیزهیی برای دستاندركاران كار هنری باقی نمیماند تا پیگیر ساخت آثار فاخر برای عرصههای بینالمللی شوند و بسیاری هم سعی در سیاسی كردن حضور فیلمهای ایرانی در جشنوارههای خارجی دارند و همین موجب درگیریها و عنادهایی میشود كه بخشی دیگر را از صحنه خارج میكند.
رییسیان در بخشی دیگر از همان مصاحبه - سایت همشهریآنلاین - میگوید: «شاید بعضی افرادی كه اصرار داشتند به حضور سینمای ایران در جشنوارههای جهانی شكل سیاسی بدهند، امروز خوشحالاند كه این حضور كمرنگ شده است اما بهتر است یادمان باشد كه كمرنگ شدن حضور بینالمللی سینمای ایران تبعات بدی از نظر فرهنگی برای كشور ما دارد.
با محدود شدن ارتباطات جهانی، ارتباطات فرهنگی ما محدود میشود، خسارت بزرگی كه در این مورد به حوزهی فرهنگ و سینما وارد میشود غیرقابل جبران است».
5- سطح نازل تولید از نظر فنی به مشكلات قابل ذكر، مسایل فنی را هم میتوان افزود. متأسفانه حضور جمعی بهاصطلاح فیلمساز كه كمترین اطلاعی دربارهی اصول صحیح كارگردانی ندارند موجب تولید شمار زیاد آثاری شده است كه از لحاظ تكنیكی در سطح بسیار پایینی قرار دارند و در بسیاری موارد جشنوارهها از پذیرش فیلمهای ایرانی به دلیل نازل بودن سطح فنی آنها امتناع كردهاند. این خود نشانگر بیتوجهی و سردستی كار كردن بسیاری از فیلمسازان است و اصولاً در حال حاضر اندك فیلمسازانی، كه اكثرشان هم متعلق به نسل دهههای 30 و 40 هستند فیلمهای استانداردی به لحاظ فنی میسازند.
نبود یك سیستم نظارتی دقیق و دادن پروانهی پخش به هر كار نازلی موجب این سرگیجه گشته است بهطوریکه در بعضی مواقع دیده شده حتی بینندگان عام كه كوچكترین اطلاعی از مسایل فنی سینما ندارند، لب به شكایت و گله میگشایند و از فیلم ایرادهایی میگیرند كه بهحق است و خب چه باید گفت؟ نباید به این وضع سر و سامانی داد؟
درست است كه امكانات و تجهیزات ما خیلی قوی نیست، اما با همین مقدار هم میتوان فیلمهای قابل قبولی ساخت، چه بسا فیلمهایی كه جوایزی گرفتهاند با همین ابزار كار ساختهاند.
این گسترش فرهنگ سینمای بدنه متأسفانه نفوذش را به همهی عرصهها تعمیم داده و موجب ریزش كلی سینمای ما گشته است كه احتیاج به بازسازی اساسی دارد.
6- سانسور و باقی قضایا ... وجود چنددستگی در مدیریت سینمایی و علایق و سلیقههای مختلف و شفاف نبودن سیاستگذاری در این زمینه، حتی كارگردانانی را كه داعیهی ساخت فیلمهای جهانی دارند، با معضل مواجه میكند.
وقتی فیلمی تولید میشود كه فیلمنامهاش تصویب شده و بعد اجازهی اكران نمیگیرد و دستاندركارانش را با چالش مواجه میكند و یا هر گونه انتقاد یا اندكی تحلیل موجب تكهپاره شدن اثری میگردد، چگونه میتوان توقع داشت كه سینمایی ملی و فرهنگی وجود داشته باشد، همانطور كه کارشناسان سینما در سلسله بحثهای معضلات سینمای ایران بارها گفتهاند كار باید به كاردان سپرده شود، كانونهای سینمایی و آدمهای صاحبنظر باید تصمیمگیرندهی اصلی باشند، در گسترش امكانات سینما و بهخصوص ابزار نمایش باید بیشتر كوشید، چرا كه اگر فیلمی ساخته شود و فرصت اكران نیابد - به فرض خوب بودنش - پتانسیل زیادی هدر رفته و این موجب سرخوردگی بسیاری میشود.
اگر خواهان پایان دادن به انزوای جهانی كه دچارش شدهایم هستیم، راهكارهای زیادی وجود دارد كه میتوان با مباحثه و بررسی راهكارهای عملی آن را به حقیقت بدل كرد، والّا همینگونه كه اكنون شاهدش هستیم هر روز با نزول بیشتری مواجه شده و كمكم سینمای ما به محلهیی شبیه خواهد شد كه از همه جا بیخبر است و دلش را به بازیهای كوچهیی خوش كرده است.
سینمای ما بعد از سالها كلنجار هنوز گروهبانیست كه میخواهد ژنرال شود .
آشنایی با سینما ، در سینمافردا
: براي به اشتراک گذاشتن اين مطلب با دوستان خود از لينک روبرو استفاده کنيد
|