پينوكيو؛ از داستان تا فيلم و فلسفه
۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - منبع : سینمافردا - داود مرادیان
حال وقتی این رنج به لهو و لعب سرزمین اسباببازی فروخته میشود، رفتهرفته ارمغانش برای اهل آن آشكار میگردد: خر پینوكیو
برای بررسی داستان «پینوکیو»، ظاهراً دو راه وجود دارد: یكی رمان و دیگری كارتون دنبالهداری كه بارها و بارها از تلویزیون پخش شده است.
البته راه سومی هم وجود دارد و آن بررسی فیلمهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی است كه دربارهی این شخصیت ساخته شدهاند؛ به دلیل عدم مطالعهی رمان اصلی پینوکیو توسط عموم و به نمایش درنیامدن اغلب فیلمهای سینمایی آن در ایران، روش دوم را انتخاب میكنیم، چرا كه هم به رمان نزدیكتر است و هم به خاطر تغییراتی كه در داستان داده شده، از اصل رمان، ملموستر مینماید.
كاراكترها: پینوكیو (پسرك چوبی)، پدر ژپتو (خالق پینوكیو)، فرشتهی مهربان (حامی و هادی پینوكیو)، جینا (وجدان و نفس لوامهی پینوكیو)، روباه و گربهی مكار (نفس اماره و فریبندهی پینوكیو).
داستان این طور شروع میشود كه ژپتوی پیر از فرط تنهایی، از یك چوب جادویی، پسری چوبین میتراشد، اما پای پسرك به زمین كه میرسد، جان میگیرد و شروع به راه رفتن میكند. ژپتو این حقیقت را میپذیرد و پینوكیو حادث میشود.
از همان لحظههای نخست، بازی و شادی او در جمع انسانها آغاز میشود، اما رفتهرفته هر چه زندگیاش به پیش میرود، مسئلهی خودآگاهی و رنج آن در ذاتش نهادینه میگردد؛ او هنوز چوبی است، تمام فكر و ذكرش این است تا اینكه به وسیلهی نیروهای خارقالعادهی فرشته، به یك انسان واقعی تبدیل میگردد.
اما اكنون كه رنج خودآگاهی در جانش خیمه زده، دو پارامتر بعدیِ وجود بشری به مرور وارد زندگیاش میشوند؛ «جینا»، كاراكتر ضعیف و غرغرویی كه همواره اصل و نسب پینوكیو را به رخش میكشد و به او میفهماند كه از كجا آمده و غایت هدفش چه خواهد بود و چه باید باشد و «روباه و گربهی مكار»، كه او را همواره راهزنی میكنند و اگرچه ممكن است به بدرهی داراییاش دست نیازند، اما مسیر تعالی وی را به سمت قهقرای وجود هدایت میكنند.
این همان درگیری میان نفس لوامه و اماره است. گذر از این نزاع، اگر به سوی حق تعالی باشد، تبدیل به نفس مطمئنه میگردد و اگر به سوی قهقرا هدایت شود، به خر شدن پینوكیو منجر میگردد.
فلسفهی چوبی بودن پینوكیو را شاید بتوان به این آیه نیز نسبت داد: «خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق»، انسان از لختهی خونی بسته و گلی تُرد آفریده میشود؛ این آفریده تا زمانی كه در بهشت است، نمادی از انسانِ بدون اختیار است، اما با آغاز هبوط و رسیدن پای او به زمین، اختیار شروع میشود: «ای آدم، به زمین هبوط كن كه از این به بعد، بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید، كه یكدیگر را بكشید» و در اینجا اولین تذكر نیز به آدم داده میشود كه: «شیطان دشمن آشكار شماست».
با هبوط، آدمی از همان آغاز اسیر نزاع نفسین میگردد؛ نفس لوامه، «توبه» میخواهد و نفس اماره، «طغیان».
در داستانِ پینوكیو نیز نفس لوامه كه جینا باشد، مدام ژپتو را به خاطر پینوكیو میآورد، اما روباه و گربه همواره او را به لهو و لعب و حیات بدون هدف ترغیب مینمایند.
نفس لوامه مدام اشاره به زیبایی پوست و گوشت و جاری شدن خون در بدن به جای استخوانبندی چوبین میكند. جینا به پینوكیو مینمایاند كه اگرچه این مسیر صعب است و دشوار، اما پایانی نیكو در انتظار او خواهد بود ]آخرت برای تو از دنیا بهتر است[، اما روباه و گربه، مدام ذهن او را به سمتی دیگر سوق میدهند.
جینا به خوبی میداند که زیبایی در جهان فقط یكی است: «صبغۀُ الله!»؛ رنگ، رنگ خداست و زیبایی، زیبایی خدا، اما نفس اماره كه از شیطان قویتر است، روی زمین را برای این مخلوق صاحب اختیار اما ضعیف، زیبا جلوه میدهد: «به عزت تو قسم، همهی ایشان را گمراه میكنم». اینجاست كه تغییر ذائقهی پینوكیو نیز شروع میشود.
و اما حكایت خر پینوكیو: رسد آدمی به جایی كه جز خدا نبیند، یا خر شود و با انسانیت وداع كند؛ مسیر تعالی روشن و واضح است، به همین دلیل در دیندار بودن اكراهی نیست.
راه نخست كه رسیدن به نفس مطمئنه است، انسان را وارد حرم امن و قدسی خداوند میكند، اما وقتی تابعیت نفس اماره را اختیار كنی، آرامآرام سقوط میكنی، آنگاه به جایی میرسی كه مانند پینوكیو دیگر نیازی به گربه و روباه نداری.
پینوكیو مسیر قهقرایی را آنقدر طی كرد كه فرشته برایش مرد و روباه و گربه در پلیدی از او كم آوردند. او آنقدر احمق شده بود كه تصمیم گرفت تا آخرین بارقهی امید را كه همان رنج خودآگاهی بود، در خودش خفه كند و راهی سرزمین اسباببازی گردد.
پینوكیو برای تفریح دو- سه روزه، تمام ارزش بشری خود را فروخت. رنج خودآگاهی، آن چیزی است كه وقتی بر كوهها، آسمان و زمین عرضه شد، تاب پذیرش آن را نیاوردند؛ به انسان كه داده شد، پذیرفت و انسان شد.
حال وقتی این رنج به لهو و لعب سرزمین اسباببازی فروخته میشود، رفتهرفته ارمغانش برای اهل آن آشكار میگردد: خر پینوكیو. پینوكیو وقتی سرخورده، ناامید و دلزده از بازیهای روزگار میشود، به یاد خوبیها و ارزشها میافتد و در این زمان است كه عبرت و توبه راه میگشاید و او به كمك پری مهربان، تصمیم بازگشت به بهشت، یعنی رفتن نزد ژپتو را اتخاذ میكند.
چنین تصمیمی نیاز به آگاهی، تجربه و تلاش دارد و نتیجهی آن، حركت از چوبین بودن و رسیدن به انسانیت است و پینوكیو، انسان میشود.
آشنایی با سینما در مدرسه آموزش سینمایی "سینمافردا"
: براي به اشتراک گذاشتن اين مطلب با دوستان خود از لينک روبرو استفاده کنيد
|